به گزارش متادخت، زندگی روزمره زنان در ایران بازتابی از تعامل پیچیده میان فرصتها و محدودیتهاست؛ فضایی که هم امکان رشد و مشارکت را فراهم میکند و هم با چالشهای ساختاری، اجتماعی و فرهنگی مواجهه است. زنان امروز با نقشهای متنوع در خانواده، محیط کار و جامعه، با واقعیتهایی روبهرو هستند که گاه محدودیتها را برجسته میکند و گاه توانمندیها و خلاقیتهای آنها را به نمایش میگذارد. تحلیل این واقعیتها نه تنها تصویری دقیقتر از وضعیت زنان ارائه میدهد بلکه نشان میدهد که قوانین، سنتها و فرهنگ عمومی چگونه زندگی روزمره آنها را شکل میدهند.
زندگی زنان در قلب روستا
زندگی در روستا با همه زیباییها و آرامشش، برای زنان ایرانی پیچیدگیها و چالشهای خاص خود را دارد. زنان روستایی نه تنها نقش سنتی مادر و همسر را بر عهده دارند، بلکه اغلب همزمان بهعنوان کشاورز، دامدار، کارآفرین خانگی و صنعتگر محلی نیز فعالیت میکنند.
بسیاری از فعالیتهای اقتصادی زنان روستایی غیررسمی و خارج از چارچوب بازار کار رسمی انجام میشود و در آمارهای رسمی اشتغال دیده نمیشود. درست مانند «شغل کاذب» زنان شهری، این فعالیتها برای زنان روستایی بیشتر با بقا و اقتصاد خانواده پیوند خورده است تا با پیشرفت شغلی یا استقلال مالی کامل. از تولید محصولات کشاورزی و نگهداری دام گرفته تا صنایع دستی، بستهبندی غذاهای خانگی، تهیه ترشی و مربا و حتی فروش در بازارهای شهری، همه بخشی از تلاش روزمره این زنان است.
در ادامه تصویر واقعی زندگی روزمره زنان روستایی به نمایش گذاشته میشود، نقشهای چندگانه و چالشهای پیشروی آنها بررسی میشود و فرصتهایی که میتواند موجب توانمندسازی و ارتقای وضعیت اقتصادی آنها شود، روشن میکنیم. هدف این است که خواننده با درک بهتر از فشارهای زندگی و تلاشهای بیوقفه این زنان نسبت به نقش و جایگاهشان در اقتصاد و جامعه آگاه شود.
زهرا: مگر زن چقدر توان بدنی دارد که هر روز کارگری کند؟
«زهرا» زنی حدوداً ۴۴ ساله که در یکی از روستاهای جنوب ایران زندگی میکند، درباره شغلهای فصلی و کارگری خود میگوید: انارچینی، پنبهچینی و کار در باغها از جمله مشاغلی است که در فصلهای مختلف انجام میدهد. او میگوید: «همسرم اعتیاد دارد و درآمدش صرف هزینههای خودش میشود. من دو دختر دارم و باید مخارج آنها و خانواده را تأمین کنم. در زمستان هر روز پنبه میچینم. بعد نوبت چیدن پرتقال و کار در باغهاست و در بهار و تابستان هم رسیدگی به درختان و فعالیتهای دیگر ادامه دارد. اینجا هر روز کار وجود دارد اما در بلندمدت آدم را خسته میکند؛ مگر زن چقدر توان بدنی دارد که هر روز کارگری کند؟ من مجبورم و باید بیشتر روزها کار کنم.»
مرجان: باید بیشتر به اشتغال زنان روستایی توجه شود
«مرجان» زنی ۵۰ ساله است که پس از سالها کارگری در روستا، حالا کسبوکار خودش را در خانه راهاندازی کرده و از تلاش خود راضی است. با این حال، او معتقد است که باید بیشتر به اشتغال زنان روستایی توجه شود و با وام و حمایت، امکان توسعه کارشان فراهم شود.
مرجان میگوید: «سالها مانند دیگر زنان روستا پنبهچینی، انارچینی و دیگر کارهای فصلی را انجام میدادم اما از دو سال پیش، خودم لبنیات تولید میکنم؛ ماست، کشک، دوغ و محصولات دیگر. با تبلیغاتی که در فضای مجازی انجام میدهم آنها را به فروش میرسانم و از درآمدم راضی هستم. البته نه بیمه دارم و نه امنیت شغلی اما همین که بتوانم کمکخرج هزینههای روزمره زندگی باشم، خدا را شکر میکنم. ناگفته نمونه با وضعیت تورم و گرانی کالاها زندگی حتی در روستاها هم بسیار سخت شده است.»
ناهید: فقط میتوانم خرج روزانه دربیاورد، بیشتر از این نمیشود به چیزی فکر کرد
«ناهید» ۴۰ ساله است و سرپرستی خانواده را بر عهده دارد. چند سال پیش با دریافت ۱۵۰ میلیون تومان وام، پرورش مرغ خانگی را در حیاط خانهاش راهاندازی کرد؛ کاری که حالا تنها منبع درآمد اوست.
او میگوید: «بخشی از حیاط خانهام را به این کار اختصاص دادهام. هم مرغ میفروشم و هم تخممرغ. سالهای قبل درآمدم بهتر بود و تا حدی کفاف زندگی را میداد اما امسال با این تورم و گرانی دانهمرغ، درآمدم خیلی کم شده است. بیمه که ندارم و بهجز همان وامی که گرفتم هیچ حمایت دیگری هم نمیشوم.»
ناهید ادامه میدهد: «مشکل اینجور کارها این است که آدم فقط میتواند به زور خرج روزانه را دربیاورد. بیشتر از این نمیشود به چیزی فکر کرد. روی این کارهای کوچک نمیشود برای پسانداز یا آینده حساب باز کرد. فقط همین که بتوانم با سختی، امورات روزانه خانواده را بگذرانم، برایم مانده.»
ناهید یکی از زنانی است که با تکیه بر کار خانگی، تلاش میکند چرخ زندگی را بچرخاند؛ تلاشی که اگرچه بیوقفه است اما همچنان بدون امنیت شغلی، بیمه و حمایتهای پایدار ادامه دارد.
سهیلا: بعد از این همه سال کار کردن یک روز هم بیمه ندارم
«سهیلا» زنی تقریباً ۶۰ ساله، دستانش شبیه دستان یک مرد است، سالها است کار میکند، قالی بافی، کارهای کشاورزی و دامداری. او میگوید: «از سالهای جوانی قالی بافی میکردم. هنوز هم در سال یکی دوتا میبافم. البته الان در روستا خیلی کم شده. من هم گاهی سفارش قالیهای محلی میگیرم و میبافم. بسیار سخت و خسته کننده است اما چون سالها این کار کردهام دیگر با سختی آن کنار آمده آمدهام. همسرم کارگر است علاوه بر اینکه قالی بافی میکنم با او هم در زمینهای کشاورزی کار می از میوه چینی گرفته تا پنبه چینی و کارهای دیگر»
از او راجع به بیمه و درآمدش میپرسم، میگوید: «نه هیچ وقت بیمه نداشتهام. قبلاً که بیمه شامل کارهای دولتی میشد الان که بیمه به شغلهای خانگی و این چیزا هم مربوط میشه دیگر من پیر شدهام. بعد از این همه سال کار کردن یک روز هم بیمه ندارم. منتی هم نیست چون کار کردم شکم بچههام سیر کردم که دستم جلو مردم دراز نباشد.»
چالشهای زنان در کسب و کارهای روستایی
یکی از اصلیترین چالشهای زنان در کسبوکارهای روستایی، نبود امنیت شغلی است. فعالیتهای اقتصادی این زنان اغلب بهصورت غیررسمی و وابسته به شرایط ناپایدار انجام میشود؛ از نوسان قیمت نهادههای تولید گرفته تا تغییرات فصلی، شرایط آبوهوایی و محدودیتهای بازار فروش. زنان روستایی هیچ تضمینی برای تداوم کار خود ندارند و هر بحران اقتصادی یا طبیعی میتواند بهراحتی منبع درآمدشان را از بین ببرد. این بیثباتی باعث میشود که برنامهریزی بلندمدت برای زندگی و آینده خانواده تقریباً ناممکن شود.
بیشتر زنان فعال در کسبوکارهای روستایی تحت پوشش هیچ نوع بیمهای نیستند؛ نه بیمه درمان نه بیمه حوادث و نه بیمه بازنشستگی. کار در مزرعه، دامداری یا تولیدات خانگی اغلب با فرسودگی جسمی و خطرات جدی همراه است اما در صورت بیماری، آسیبدیدگی یا ازکارافتادگی این زنان هیچ پشتوانهای ندارند. نبود بیمه، زنان روستایی را در برابر کوچکترین بحرانهای سلامتی یا کاری آسیبپذیر میکند و هزینههای درمانی فشار مضاعفی بر اقتصاد خانواده وارد میکند.
حمایتهای موجود از کسبوکارهای روستایی زنان اغلب مقطعی، ناکافی و محدود به وامهای کوتاهمدت است. این حمایتها معمولاً بدون آموزش، مشاوره، بازاررسانی یا پشتیبانی بلندمدت ارائه میشود و در نتیجه تأثیر پایداری بر بهبود وضعیت اقتصادی زنان ندارد. نبود سیاستهای حمایتی مستمر و هدفمند باعث میشود که بسیاری از کسبوکارهای کوچک زنان روستایی در برابر تورم، افزایش هزینههای تولید و رکود بازار تاب نیاورند و در نهایت به فعالیتهای صرفاً معیشتی و حداقلی محدود شوند.
نتیجه اینکه زنان روستایی، بیصداترین بازیگران اقتصادند؛ ستونهایی که بار معیشت خانواده و بخشی از تولید محلی را به دوش میکشند بیآنکه دیده شوند یا به رسمیت شناخته شوند. کار میکنند اما در آمارها شاغل محسوب نمیشوند، تولید میکنند اما سهمی از حمایتها ندارند و میسازند بیآنکه نامی از آنها برده شود. از مزرعه و دامداری تا صنایعدستی و کسبوکارهای خانگی، حضورشان پیوسته و اثرگذار است اما صدایشان در سیاستگذاریها، برنامههای حمایتی و روایتهای رسمی گم میشود. این زنان نه بهدلیل ناتوانی بلکه بهخاطر ساختارهای نابرابر و نگاههای سنتی به حاشیه رانده شدهاند؛ بیصدا، خاموش و نامرئی، در حالیکه بدون کار آنها، اقتصاد خانواده و حتی اقتصاد روستا از حرکت میایستد.
منبع: ایرنا








