به گزارش متادخت، در شرایطی که یک روایت نتواند پژواک صدای مخاطب خود را بازتاب دهد و تجربه زیسته او را در بر نگیرد، عملاً از کارکرد اقناعی خود فاصله میگیرد. روایت زمانی معنا پیدا میکند که مخاطب بتواند خود را در آن بازشناسد؛ در غیر این صورت، نهتنها پذیرفته نمیشود، بلکه با روایتهای رقیب جایگزین خواهد شد. در چنین وضعیتی، ما با دو فضای روایی کاملاً متفاوت مواجه هستیم که هر یک جهان معنایی مستقلی را بازنمایی میکنند.
در بررسی این موضوع، روایت غالب زمانی شکل میگیرد که بتواند به روایت برتر تبدیل شود. روایت برتر، صرفاً روایتی پرحجم یا پر تکرار نیست، بلکه روایتی است که معناسازی دقیق انجام میدهد، از کلیدواژههای مناسب بهره گیرد و قادر باشد تجربه پیچیده واقعیت را در قالبی قابل فهم و همدلانه بازنمایی کند. یکی از مهمترین مؤلفههای موفقیت روایت، زمانبندی است. روایتی که با تأخیر وارد میدان میشود، ناگزیر در موضع دفاعی قرار میگیرد و مجبور است به روایتهای پیشین پاسخ دهد. چنین روایتی، که از آن با عنوان «روایت متأخر» یاد میشود، در اغلب موارد محکوم به شکست است.
روایت متأخر نهتنها ابتکار عمل را از دست داده، بلکه امکان چارچوببندی اولیه رخداد را نیز از خود سلب کرده است. در جنگ روایتها، بهترین روایتها آنهایی هستند که معنا را تثبیت میکنند و مسیر ادراک عمومی را شکل میدهند. به همین دلیل، روایتی که دیر وارد میدان شود، حتی اگر از نظر محتوایی مستند یا دقیق باشد، توان رقابت با روایتهای پیشدستانه را نخواهند داشت.
وقتی از «روایت» سخن گفته میشود، منظور صرفاً تولید یک متن یا تصویر نیست، بلکه با یک فرآیند چهارمرحلهای مواجه هستیم. نخست، روایت ساخته میشود؛ سپس ارائه و منتشر میشود؛ اما روایت موفق در همین نقطه متوقف نمیماند. مرحله سوم، تداوم و بازتولید روایت است و مرحله چهارم، تثبیت آن در ذهن مخاطب. روایتی که نتواند این چرخه را بهطور کامل طی کند، بهسرعت فرسوده یا حذف میشود.
در نهایت، مسئله اصلی نه فقدان روایت، بلکه ضعف در معناسازی، زمانبندی و تداوم روایت است. در دنیای رسانهای امروز، میدان اصلی بحرانها نه صرفاً خیابان، بلکه عرصه روایت و افکار عمومی است. هر روایتی که این واقعیت را نادیده بگیرد، دیر یا زود جایگاه خود را به روایتهای رقیب واگذار خواهد کرد.








