به گزارش متادخت، ساعت از ۹ شب گذشته. نور آبی صفحه گوشی روی صورتش افتاده و انگشتهایش بیوقفه بین پیامها، فاکتورها و سفارشها جابهجا میشود. از صبح سه بار با مشتری چانه زده، دو بار محتوا اصلاح کرده، یک بسته مرجوعی را پاسخ داده و هنوز باید برای فردا پست بگذارد. بچه خوابیده، ظرفها مانده، اما کارش هنوز تمام نشده است. با اینهمه اگر فردا در یک مصاحبه یا فرم اداری از او بپرسند شغلتان چیست، احتمالاً فقط میتواند مکثی کند یا حداکثر بگوید؛ در فضای مجازی مشغولم. نه بیمهای دارد، نه قرارداد مکتوبی، نه حتی عنوانی که جایی ثبت شده باشد. در خانه کار میکند، برای همین خیلیها میگویند بیکار است. انگار فشار کاریاش نامرئی است و درآمدش، اگر باشد، رسمی نیست. این تصویر، روایت هزاران زنی است که در دنیای امروز ترجیح دادهاند به جای کار در ادارات و کارگاههای تولیدی و… با گوشی و لپتاپ کارکنند. زنانی که ادمیناند، تولیدکننده محتوا هستند، فروش آنلاین میکنند یا در بازارهای مالی معامله میکنند. شغل دارند اما هویت شغلی ندارند. نه در آمارهای دولتی دیده میشوند، نه در نظامهای حمایتی جایی دارند و اگر اختلافی پیش بیاید، معلوم نیست به کدام مرجع باید رجوع کنند.
پدیدهای که در سکوت خانهها یا فضاهای غیررسمی شکل گرفته، فقط یک وضعیت فردی نیست، بلکه نشانهای از تغییر شکل بازار و جابهجایی مرزهای کار و خانه در جامعه امروز است. جایی که اقتصاد دیجیتال و فشار معیشت، شکلهای تازهای از اشتغال را ساخته اما ساختارهای رسمی هنوز آن را به رسمیت نمیشناسند. در این میان، زنان بیش از همه در این منطقه خاکستری جا میگیرند. نه کاملاً بیرون از بازار کارند و نه بهعنوان نیروی کار رسمی شناخته میشوند. نتیجه، تعلیقی اجتماعی است: موقعیتی که در آن نقش اقتصادی فرد تثبیت نمیشود، منزلت شغلی شکل نمیگیرد و تعریف سنتیِ شاغل بودن همچنان پشت درِ خانه میماند.
کارهای خانگی زنان فراتر از فضای آنلاین
البته علاوه بر مشاغل دیجیتال و آنلاین، زنان بسیاری در خانه فعالیتهای اقتصادی متنوع دیگری انجام میدهند که در هیچ نظام رسمی ثبت نمیشوند و هیچ بیمه یا امنیت شغلی برایشان وجود ندارد. فعالیتهایی شامل بستهبندی و آمادهسازی کالا برای فروش، خیاطی و دوخت پوشاک، تولید صنایع دستی، آشپزی و آمادهسازی غذا برای فروش، پرورش گل و گیاه یا دام کوچک و حتی انجام پروژههای هنری و آموزشی در منزل و…. هرچند این کارها درآمدزا و مهم برای اقتصاد خانواده هستند، اما رسمیت و حمایت قانونی ندارند و حضور واقعی این زنان در بازار کار همچنان نامرئی باقی میماند. گرچه امروزه و با نفوذ و گستردگی اینترنت و مشاغل مرتبط با آن سهم زنان شاغل در این حوزه به شدت افزایش پیدا کرده و هر روز نیز بیشتر میشود.
زنان در حاشیه رسمی بازار کار
آمار اما شاید گویاتر از هر توضیحی باشد. نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران کمتر از ۱۵درصد است، یعنی از هر هفت زن تنها یکی در بازار کار رسمی حضور دارد. این در حالی است که نرخ مشارکت مردان بیش از ۶۰درصد گزارش میشود و نشان میدهد شکاف جنسیتی در فرصتهای اقتصادی هنوز بسیار بزرگ است. البته این دو عدد مکمل یکدیگر نیستند؛ نرخ مشارکت اقتصادی برای زنان و مردان جداگانه محاسبه میشود و نشان میدهد چه سهمی از هر جنس وارد بازار کار شدهاند. به این معنا که حدود ۸۵ درصد از زنان در سن کار در دسته «جمعیت غیرفعال اقتصادی» قرار میگیرند؛ گروهی که بخش قابل توجهی از آنها را زنان خانهدار و فعالان غیررسمی تشکیل میدهند.
این اعداد وقتی با نرخ بیکاری زنان ترکیب میشوند، تصویر روشنی از «کار نامرئی» ارائه میدهند. بخش زیادی از زنان یا خارج از بازار کار رسمیاند یا فعالیتهایشان در آمارها دیده نمیشود. حتی زنانی که تحصیل کردهاند و مهارت دارند، گاهی در همین حاشیه قرار میگیرند. درآمد دارند اما جایگاهی برای استناد حقوقی، بیمه یا حمایت قانونی ندارند. نتیجه، ترکیبی از فشار اقتصادی و خستگی روانی است که بیتوجه به حضور واقعی آنها، انگار در جامعه دیده نمیشود.
زندگی در میان دیده نشدن
«هر روز با روشن کردن لپتاپ، ساعتها درگیر انتشار و مدیریت پیامها، آمادهسازی محتوا و هماهنگی با مشتریها هستم»؛ این را مهری میگوید و ادامه میدهد: «فعالیتهای من هیچ کجا ثبت رسمی نشده است. بیمه و قرارداد رسمی ندارم و کسی نمیداند که روزانه چه میزان کار انجام میدهم. فشار کاری بالا است و در عین حال حس میکنم حضورم در بازار کار نامرئی است. در پایان روز تنها چیزی که عایدم میشود، خستگی جسمی و کلی فکر و خیال است که اگر اتفاقی برایم پیش بیاید یا مشکلی در کار داشته باشم، باید دست به دامان چه مرجع و نهادی بشوم؟»مریم هم از دیگر زنانی است که حرفهاش فروش آنلاین کالاهاست و گاهی معاملات مالی هم انجام میدهد. وی در مورد کارش میگوید: در آمدم بد نیست اما به دلیل اینکه جزو مشاغل رسمی نیست، اثری از آن در آمارها دیده نمیشود. وقتی مشکلی پیش میآید، هیچ مرجع قانونی پاسخگو نیست و حمایتی نمیکنند. به بیانی در عمل، نه بهطور کامل شاغل محسوب میشوم و نه بیکار.
وقتی کار زنان دیده نمیشود
به زبان ساده، به نظر میرسد با وجود اینکه تعریف«شغل» در بازارهای کنونی تغییر کرده اما هنوز در کشور ما طبقهبندی مشاغل به همان سبک و سیاق سنتی آن است. دکتر سجاد بهرامی، جامعهشناس، در این زمینه میگوید: تعریف رسمی شغل بر اساس معیارهای سرمایهداری مدرن شکل گرفته و ویژگیهایی مانند انجام کار خارج از خانه، ساعت کاری مشخص، نظارت کارفرما و دستمزد رسمی دارد.این تعریف عمدتاً بر تجربه مردان از کار بیرون از خانه مبتنی است و الگوی کار زنان در خانه، چه کار دیجیتال باشد، چه فروش آنلاین یا تولید محتوا را نادیده میگیرد. جامعهشناسان فمینیست این وضعیت را کار نامرئی مینامند: فعالیتهایی که برای زندگی و اقتصاد ضروری هستند اما در آمارها و نظام ارزشگذاری اجتماعی دیده نمیشوند.
کار خانگی سنتی و کار دیجیتال خانگی، هر دو در این دسته قرار میگیرند و هویت شغلی رسمی به فرد نمیدهند.او بیان میکند: علاوه بر این، نظریه سرمایه نمادین بوردیو نشان میدهد که فعالیتهای بیرون از خانه به رسمیت شناخته میشوند و اعتبار اجتماعی ایجاد میکنند، در حالی که کار در خانه حتی با درآمد بالا از این اعتبار بیبهره است.نظامهای آماری و رسمی نیز زنان خانهکار را غالباً فاقد شغل ثبت میکنند و نگاه اجتماعی هم این نادیدهانگاری را تقویت میکند. دوگانهانگاری سنتی فضای خصوصی- عمومی و نقش کار عاطفی زنان، که همزمان مدیریت خانه و فعالیت حرفهای را شامل میشود، باعث میشود حتی خود زنان در تشخیص شاغل بودن فعالیتهایشان دچار تردید شوند. نتیجه، حضور اقتصادی زنان در خانه و فضای آنلاین است که هم واقعی است و هم به رسمیت شناخته نشده است.
از «خانهداری» تا «اقتصاد گیگ»
در حالی که در ایران کارِ آنلاینِ زنان همچنان در منطقه خاکستری «بیکاری ارادی» یا «خانهداری» دستوپا میزند، دنیا در حال بازتعریف مرزهای اشتغال است. سازمان بینالمللی کار (ILO) با تدوین مقاولهنامه ۱۷۷، رسماً «کار در خانه» را به عنوان یک شغل با حقوق برابر، ساعات کار مشخص و حق تامین اجتماعی به رسمیت شناخته است. امروزه در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، زنی که از داخل خانه محتوا تولید میکند یا فروش مجازی دارد، ذیل عنوان «اقتصاد گیگ»* تعریف میشود. این یعنی او نه یک خانهدار، بلکه یک «خویشفرما» یا «پیمانکار دیجیتال» است که کد شغلی رسمی، حق قرارداد قانونی و دسترسی به صندوقهای بازنشستگی اختصاصی دارد.
یک تفاوت بزرگ
در کشورهای پیشرو و توسعه یافته، تکنولوژی ابزاری برای «رسمیتبخشی» به کار زنان شده است، اما در ساختار سنتی ما، تکنولوژی باعث «نامرئیتر شدن» آنها شده است. در ایران، با وجود تلاشهای پراکنده برای بیمه زنان خانهدار، هنوز هیچ صنف یا صندلی مشخصی برای «ادمینها» یا «تولیدکنندگان محتوا در خانه» وجود ندارد. این شکاف باعث شده تا هویت حرفهای این زنان در لابهلای آمارهای دولتی گم شود. در واقع، در حالی که جهان به سمت «دیجیتالی کردن امنیت شغلی» حرکت میکند، زنان شاغل در خانههای ما همچنان درگیر اثبات این موضوع ساده هستند که: «آنچه من انجام میدهم، واقعاً یک شغل است، نه سرگرمی!»
پیامدهای نادیدهانگاری کار زنان
نادیدهگرفتن کار زنان در خانه و فضای آنلاین پیامدهای عمیقی دارد که بر زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی آنها سایه میاندازد. بهرامی در این خصوص توضیح میدهد: این بیاعتباری اجتماعی، نخستین و مهمترین تأثیرش بحران هویت است. زنی که ساعات طولانی کار حرفهای انجام میدهد، اما جامعه او را خانهدار مینامد، میان آنچه هست و آنچه نامیده میشود، دچار دوگانگی و اضطراب هویتی میشود. به گفته او، همزمان، نادیدهانگاری کار، عزت نفس و احساس ارزشمندی زنان را کاهش میدهد. وقتی خانواده، جامعه و حتی نزدیکان، فعالیتهای اقتصادی زنان را جدی نمیگیرند، زنان خود نیز ارزش کارشان را کم میدانند و گاهی از گفتن اینکه من شاغلم خجالت میکشند. این فشار روانی با فقدان مرز روشن بین کار و زندگی تشدید میشود: زنانی که در خانه کار میکنند، همیشه در دسترس هستند و همزمان باید وظایف خانه و خانواده را نیز مدیریت کنند، اما هیچکس این تلاشها را نمیبیند.
او تاکید میکند: این وضعیت در خانواده هم اثرگذار است. همسرانی که کار زنان را جدی نمیگیرند، انتظارات ناعادلانهای دارند و قدرت زنان در تصمیمگیریهای مالی و مدیریت خانه کاهش مییابد. همچنین، فرزندان الگویی نادرست از ارزش کار زنان دریافت میکنند. دختران و پسران ممکن است باور کنند فعالیت اقتصادی زنان به رسمیت شناخته نمیشود و این چرخه نابرابری جنسیتی را ادامه میدهد. در سطح جامعه، این نادیدهانگاری تصویری ناقص از مشارکت اقتصادی زنان ارائه میدهد و سیاستگذاران را به طراحی کمتر سیاستهای حمایتی سوق میدهد. همچنین، کلیشههای جنسیتی مانند جای زن خانه است، بازتولید میشود و زنان را از مزایای قانونی و امنیت اقتصادی – مانند بیمه و بازنشستگی – محروم میسازد.
وقتی نابرابری جنسیتی تشدید میشود
با وجود تمام این مشقتها، کار در خانه و فضای آنلاین اغلب با دستمزدهای پایین و نااطمینانی اقتصادی همراه است و نادیده گرفتن آن، زنان را از مذاکره برای حقوق عادلانه محروم میکند. موضوعی که بهرامی در صحبتهای خود به آن اینگونه اشاره میکند: زنانی که در خانه کار میکنند، از شبکههای حرفهای و فرصتهای مدیریتی دور میمانند و سقف شیشهای در مسیر پیشرفت شغلی آنان تثبیت میشود. فقدان سابقه شغلی رسمی، بیمه و حمایتهای قانونی، زنان را در شرایط بحران یا طلاق آسیبپذیر میکند و پدیده زنانه شدن فقر را تشدید میکند.
به گفته او؛ هرچه حضور زنان در اقتصاد رسمی کمتر دیده شود، توان آنها برای تأثیرگذاری بر سیاستها و تصمیمگیریها کاهش مییابد و چرخه نابرابری ادامه پیدا میکند. این جامعهشناس اضافه میکند: نادیده گرفتن کار زنان، تنشها و تعارضات زناشویی را افزایش میدهد. نسل جدید زنان ممکن است ازدواج و فرزندآوری را با احتیاط بیشتری بپذیرند و سبکهای زندگی جایگزین را انتخاب کنند. تضعیف عدالت و احترام متقابل، کارکرد عاطفی خانواده را کاهش میدهد و خانواده به فضایی برای کشمکش تبدیل میشود. فرزندان در چنین خانوادهای یاد میگیرند که کار زنان کمتر دیده میشود و وظایف خانه عمدتاً بر دوش زنان است و نابرابری نسل بعد بازتولید میشود.
دکتر بهرامی خاطرنشان میکند: زنان باید ارزش کار خود را بشناسند و برای دیده شدن آن تلاش کنند. خانوادهها باید تقسیم کار عادلانه داشته و سهم اقتصادی همه اعضا را به رسمیت بشناسند. جامعه و قوانین باید تعریف کار و شغل را بازنگری کرده و انواع کار حتی غیررسمی و آنلاین را تحت حمایت بیمه و تأمین اجتماعی قرار دهند. به گفته او؛ تغییرات فرهنگی برای مقابله با کلیشههای جنسیتی و ارائه تصویری عادلانه از نقشها و مسئولیتها ضروری است.
منیع: هفت صبح








