به گزارش متادخت، در سیر مباحث گفته شده سعی بر آن بود تا به طور خلاصه از ابتدای چرایی و چگونگی شکلگیری فمینیسم بگوییم و در این مسیر به رویکردها و چارچوبهای نظری حاکم بر آن بپردازیم و کمی مفصلتر این بحث را در زمین سایبر و دنیای شبکههای اجتماعی دنبال کنیم. نهایتا پس از بررسیهای انجام شده –آنچنان که در توان این نوشتارهای مختصر بود- گذری هم بر نقد این رویکردِ مکتبگونه داشتیم. نقدی از بیرون گفتمان فمینیسم و با رویکردی اسلامی. در این نوشتار که پایانی بر این سلسله یادداشتها است نقد را با تمرکز بر سایبرفمینیسم ادامه میدهیم.
خانواده، روابط جنسیتی و منطق تقابل
یکی از مفروضات بنیادین در بسیاری از مکاتب فمینیستی، از جمله سایبرفمینیسم، فهم روابط زن و مرد در چارچوب «قدرت» و «نابرابری ساختاری» است. در این چارچوب، خانواده نه بهمثابه یک نهاد همافزا، بلکه اغلب بهعنوان عرصهای برای بازتولید سلطه مردانه تحلیل میشود؛ تحلیلی که از آثار کلاسیکی چون جنس دوم سیمون دوبووار تا نظریههای فمینیستی رادیکال و پساساختارگرا استمرار یافته است. در این رویکرد، تعارض جنسیتی امری عارضی یا اصلاحپذیر تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان وضعیت بنیادین روابط زن و مرد بازنمایی میگردد.
در مقابل، در انسانشناسی اسلامی ـ که در یادداشت پیشین به مبانی آن پرداخته شد ـ خانواده واحدی طبیعی و اخلاقی برای تحقق سکون، رشد و تکامل انسانی است. قرآن کریم رابطه زن و مرد را بر پایه «مودّت» و «رحمت» تعریف میکند (روم: ۲۱) و از ازدواج نه بهعنوان سازوکاری قدرتمحور، بلکه بهمثابه پیوندی تکمیلی یاد میکند. در این چارچوب، تفاوتهای جنسیتی نه منشأ ستیز، بلکه مبنای تقسیم مسئولیت و تعاون اخلاقیاند.1 نسبت زن و مرد صرفاً به قلمرو خانواده محدود نمیشود، بلکه مبتنی بر یک منطق کلان اجتماعی است که تقابل را اصل نمیگیرد. قرآن کریم تفاوتهای زن و مرد را در ذیل مفهوم «تکامل متقابل» و «تعاون در مسئولیت» صورتبندی میکند، نه در قالب نزاع ساختاری یا برتریطلبی جنسیتی. از این منظر، خانواده نخستین بستر تحقق این منطق است، اما به آن محدود نمیماند.
در سطح اجتماعی، زن و مرد هر دو بهعنوان فاعلان اخلاقی و اجتماعی شناخته میشوند که در عین تفاوتهای طبیعی، در کرامت انسانی، مسئولیت اجتماعی و امکان کنشگری مشترکاند (احزاب: ۳۵). حضور اجتماعی زن در اندیشه اسلامی نه واکنشی به سلطه مردانه، بلکه امتداد طبیعی نقش انسانی او در ساخت جامعه تلقی میشود. به همین دلیل، الگوی اسلامی نه مبتنی بر حذف تفاوتهاست و نه بر تعلیق نقشهای خانوادگی در برابر مشارکت اجتماعی، بلکه بر ایجاد توازن میان این دو ساحت تأکید دارد.1و2
در این چارچوب، روابط زن و مرد در عرصههای اجتماعی نیز بر اصل «مسئولیت مشترک» و «حفظ حریم اخلاقی» استوار است، نه بر منطق تقابل دائمی. برخلاف برخی خوانشهای فمینیستی که هر تعامل جنسیتی را بالقوه میدان قدرت و سلطه میدانند، انسانشناسی اسلامی امکان همکاری، گفتوگو و کنش مشترک زن و مرد را مفروض میگیرد، بیآنکه آن را ذیل روایت ستم و مقاومت فروبکاهد.

نقد برونگفتمانی اینجاست که بازتولید دوگانهی «ستمگر/ستمدیده» در گفتمان فمینیستی، بهویژه در روایتهای متأخر آن، امکان اصلاح واقعی روابط خانوادگی را محدود میکند. هنگامی که رابطه زن و مرد ذاتاً خصمانه فرض شود، راهحلها نیز بهناچار بر افشا، تقابل و مقاومت متمرکز میشوند، نه بر بازسازی اخلاقی رابطه. این منطق، در فضای دیجیتال تشدید شده و در کنشگری زنانه آنلاین، خود را بهصورت قطبیسازی، افشاگری عمومی و تقلیل روابط پیچیده انسانی به روایتهای سادهشده از سلطه و قربانیبودن نشان میدهد.
از منظر اسلامی، چنین کنشگریای نهتنها به تقویت نهاد خانواده نمیانجامد، بلکه با تضعیف اعتماد، حریم و گفتوگوی اخلاقی، زمینه فرسایش روابط انسانی را فراهم میکند؛ امری که پیامدهای آن فراتر از عرصه فردی، به سطح اجتماعی و فرهنگی گسترش مییابد.
- بیشتربخوانید: تناقضهای کنشگری سایبری زنان در ایران
از رهایی دیجیتال تا بازتولید تقابل و فرسایش اخلاقی
سایبرفمینیسم بهعنوان یکی از شاخههای متأخر فمینیسم، با تکیه بر ظرفیتهای فضای دیجیتال، اینترنت و شبکههای اجتماعی شکل گرفت و خود را پروژهای برای رهایی زن از محدودیتهای ساختاری، بدنی و گفتمانی معرفی کرد. در متون اولیه سایبرفمینیستی، فناوری نه صرفاً ابزار، بلکه امکانی برای بازتعریف هویت زنانه، گریز از بدن زیستمند و شکستن مرزهای قدرت مردسالارانه تلقی میشود.6و7 این رویکرد، بهویژه در پیوند با موج چهارم فمینیسم، بر کنشگری آنلاین، روایت تجربه شخصی، و افشاگری عمومی بهعنوان اَشکال مقاومت تأکید دارد.
نقد برونگفتمانی از منظر اسلام، نخست متوجه مبنای انسانشناختی این تلقی از فناوری است. در سایبرفمینیسم، فضای دیجیتال اغلب بهمثابه قلمرویی خنثی یا رهاییبخش فرض میشود که امکان بازسازی هویت زنانه را بدون قیود اخلاقی و اجتماعی فراهم میکند. حال آنکه در نگاه اسلامی، هیچ عرصهای از کنش انسانی -اعم از فضای فیزیکی یا دیجیتال- فاقد بار اخلاقی نیست. انسان، حتی در زیست مجازی، فاعلی مسئول است و کنش او در چارچوب ارزشها و پیامدهای اجتماعی معنا مییابد.2
از سوی دیگر، سایبرفمینیسم با تأکید بر «تجربه زیسته» و «بدن بهمثابه امر سیاسی»، به بازنمایی عمومی تجربههای شخصی -از جمله تجربههای جنسی- مشروعیت میبخشد و آن را بخشی از کنشگری زنانه میداند.8 نقد اسلامی در این نقطه معطوف به پیامدهای اجتماعی این منطق است: تبدیل تجربه شخصی به محتوای عمومی، مرز میان حریم خصوصی و عرصه عمومی را تضعیف میکند و بدن زن را -ولو با نیت مقاومت- در معرض نوعی کالاییشدن قرار میدهد. از منظر اسلامی، کرامت انسانی زن با حفظ حریم، معنا و جهتمندی اخلاقی کنش پیوند خورده است، نه با میزان دیدهشدن یا افشاگری.1

علاوه بر این، سایبرفمینیسم در عمل، منطق تقابل جنسیتی فمینیسم را به فضای دیجیتال منتقل میکند. کنشگری آنلاین اغلب در قالب روایتهای دوقطبی «قربانی/ستمگر» سامان مییابد و بهجای ترمیم روابط اجتماعی، به تشدید قطبیسازی، خشم نمادین و حذف گفتوگوی اخلاقی منجر میشود. این وضعیت، بهویژه در بستر شبکههای اجتماعی، با سازوکارهای الگوریتمی تقویت شده و کنشگری زنانه را به سمت کنشهای واکنشی و نمایشی سوق میدهد .9
در مجموع، نقد برونگفتمانی اسلامی نشان میدهد که سایبرفمینیسم، علیرغم ادعای رهایی، در سطحی عمیقتر با بازتولید منطق تقابل، تضعیف حریم اخلاقی و تقلیل کنشگری به بازنمایی دیجیتال، نهتنها به تحقق عدالت جنسیتی نمیانجامد، بلکه در مواردی به فرسایش معنا، کرامت و پیوندهای انسانی منجر میشود. از این منظر، مسئله اصلی نه حضور یا عدم حضور زن در فضای دیجیتال، بلکه چارچوب ارزشیای است که این حضور را معنا میکند.
زن، عدالت و نقطه افتراق گفتمانها
نقد برونگفتمانی فمینیسم و شاخههای متأخر آن، از جمله سایبرفمینیسم، نشان میدهد که اختلاف اصلی میان این گفتمان و اسلام، صرفاً بر سر مصادیق یا راهبردهای کنشگری نیست، بلکه به سطحی عمیقتر از مبانی انسانشناختی، اخلاقی و اجتماعی بازمیگردد. فمینیسم، بهویژه در قرائتهای متأخر، زن را عمدتاً در نسبت با تجربه زیسته، بدن سیاسیشده و منطق تقابل قدرت تعریف میکند؛ تعریفی که در فضای دیجیتال تشدید شده و به بازنمایی، افشا و کنشگری نمایشی اولویت میبخشد.
در مقابل، انسانشناسی اسلامی بر کرامت ذاتی انسان، تقدم معنا بر نمایش، و اخلاقمندی کنش –حتی در زیست دیجیتال- تأکید دارد. از این منظر، زن نه سوژهای در ستیز دائمی با نظم اجتماعی، بلکه فاعلی مسئول در شبکهای از روابط اخلاقی، خانوادگی و اجتماعی است. نقد اسلامی نشان میدهد که تعمیم منطق تقابل جنسیتی و افراط در عمومیسازی تجربههای شخصی، بهجای تحقق عدالت یا رهایی، به فرسایش حریم خصوصی، تضعیف پیوندهای انسانی و تقلیل کنشگری به واکنشهای نمادین میانجامد.
این نقد، بهمعنای انکار مسئلهمندیهای واقعی زنان یا نفی حضور آنان در عرصه عمومی و دیجیتال نیست، بلکه دعوتی است به بازاندیشی در چارچوبهایی که این حضور را معنا میکنند. مسئله اساسی این است که بدون بازنگری در مبانی معرفتی و ارزشی، حتی پیشرفتهترین ابزارهای تکنولوژیک نیز نمیتوانند به رهایی انسانی بینجامند. از اینرو، نقد برونگفتمانی اسلامی، امکان گشودن افقی بدیل را فراهم میکند؛ افقی که در آن، عدالت جنسیتی نه در تقابل، بلکه در مسئولیت، معنا و اخلاق اجتماعی جستوجو میشود.
منابع:
- مطهری، مرتضی (1373). نظام حقوق زن در اسلام. صدرا.
- جوادی آملی، عبدالله (1385). زن در آیینه جمال و جلال. اسراء.
- Beauvoir, S. de. (2011). The Second Sex. Vintage. (Original work published 1949)
- Firestone, S. (1970). The Dialectic of Sex. William Morrow.
- hooks, b. (2000). Feminism Is for Everybody. South End Press.
- Haraway, D. (1991). A Cyborg Manifesto. Routledge.
- Plant, S. (1997). Zeros + Ones: Digital Women and the New Technoculture. Doubleday.
- Munro, E. (2013). Feminism: A fourth wave? Political Insight, 4(2), 22–25.
- Banet-Weiser, S. (2018). Empowered: Popular Feminism and Popular Misogyny. Duke University Press.
سارا مهدیپور، پژوهشگر حوزه زنان و خانواده








