به گزارش متادخت، قاضی هنوز رأی را اعلام نکرده بود، اما مارگارت فهمیده بود که اتاق به دو نیم تقسیم شده است. نیمی از آدمها باور داشتند که او دروغ میگوید و نیم دیگر فقط کنجکاو بودند ببینند چه اتفاق میافتد. صدای ساعت دیواری دادگاه هر چند ثانیه یک بار سکوت را میشکست.
تیک.
تیک.
تیک.
مردی که روبهروی او نشسته بود، همان مردی که ادعا میکرد دستگاه را ساخته، آرام لبخند میزد. شبیه کسی که مطمئن است دنیا طبق عادتهای قدیمی خودش کار میکند، او مطمئن بود دادگاه به نفعش حکم خواهد داد. قاضی گفت:«خانم نایت، آخرین توضیح شما؟»
مارگارت چند لحظه به میز نگاه کرد. روی میز، چند کاغذ، چند طرح و لکههای جوهری بود که از سالها قبل مانده بودند. چیزهایی که اگر کسی نداند، فقط چند خط نامرتباند. اما برای او، هر خط یک روز از زندگی بود.
او نفس کوتاهی کشید و گفت: «اگر اجازه بدید… خودم توضیح میدم.»
چند لحظه سکوت حاکم شد، بعد ادامه داد: «من از جایی شروع میکنم که هنوز هیچ دستگاهی وجود نداشت. فقط یک مشکل بود که مدام جلوی چشمم تکرار میشد. من آن زمان در کارخانهای کار میکردم که کیسههای کاغذی میساخت. اگر راستش را بخواهید، بیشترشان شبیه پاکت بودند تا کیسه. وقتی چیزی داخلشان میگذاشتی، خم میشدند و میافتادند. همه به این موضوع عادت کرده بودند. کسی فکر نمیکرد لازم باشد تغییر کند، اما من چند روز پشت سر هم همان کیسهها را نگاه میکردم. یک روز یکی از آنها را برداشتم، روی میز گذاشتم و کَفَش را باز کردم. همانجا فهمیدم مشکل از کجاست. کیسهها پایه نداشتند. ایده از همانجا شروع شد. اول فقط طرح کشیدم. خیلی از آن طرحها اشتباه بودند. وقتی امروز به آنها نگاه میکنم، میبینم بیشترشان اصلاً به درد نمیخوردند اما هر بار که یکی از آنها جواب نمیداد، میفهمیدم قدم بعدی چه باید باشد. مدتی بعد فهمیدم که باید دستگاهی بسازم که چند کار را پشت سر هم و دقیق انجام بدهد: تا کردن، برش و مهمتر از همه ساختن کف کیسه. این بخش سختترین قسمت کار بود.
برای ساخت دستگاه مجبور شدم به یک کارگاه ماشینسازی بروم تا قطعات فلزی آن ساخته شود. آنجا بود که این آقا برای اولین بار نقشهها را دید. چند بار از من پرسید دستگاه قرار است چه کار کند. من هم توضیح دادم، چون فکر نمیکردم توضیح دادن مشکلی ایجاد کن، هرچند شاید نباید به او اعتماد میکردم!
چند ماه بعد فهمیدم که او درخواست ثبت اختراع داده است. وقتی این خبر را شنیدم، اولین کاری که کردم این بود که رفتم سراغ دفترچههایم. همه طرحهایی که از روز اول کشیده بودم هنوز پیشم بود. من عادت داشتم هیچکدام را دور نریزم. اگر آنها را ببینید، متوجه میشوید که این دستگاه یکباره ساخته نشده. هر بار چیزی را تغییر دادهام، چون نسخه قبلی درست کار نمیکرده. در دادگاه از من خواسته شد توضیح بدهم دستگاه دقیقاً چطور کار میکند. من هم همین کار را کردم. کاغذ وارد دستگاه میشود، بعد بازوی اول آن را تا میزند. بعد بخش مهم دستگاه وارد عمل میشود؛ همان جایی که کف کیسه ساخته میشود. اگر زمان حرکت آن قسمت درست نباشد، کاغذ درست تا نمیخورد و کیسه هیچوقت صاف نمیایستد. چند بار هم اشتباه کردم تا بالاخره این بخش درست شد. وقتی این را میگفتم، دیدم بعضی از شما دارید طرحها را نگاه میکنید. آن تغییرهایی که در آنها هست، دقیقاً همان مسیر ساخت دستگاه است. برای همین مطمئن بودم که اگر همه چیز را توضیح بدهم، مشخص میشود دستگاه چطور ساخته شده.»
مارگارت لحظهای مکث کرد. نگاهش برای چند ثانیه روی همان مردی ماند که روبهرویش نشسته بود.
بعد آرام گفت: «چیزی که من ساختم، یکشبه به وجود نیامده. سالها طول کشیده تا به این شکل برسد.»
اتاق دوباره ساکت شد. فقط صدای همان ساعت دیواری شنیده میشد.
تیک.
تیک.
تیک.
قاضی بالاخره سرش را بلند کرد، نفس عمیقی کشید و گفت:«با توجه به مدارک ارائه شده، نقشهها و توضیحات شاهد، دادگاه تشخیص میدهد که دستگاه کیسهسازی با کف مربع، حق اختراع متعلق به خانم مارگارت ای. نایت است. رأی صادر شد.» اتاق آرام شد. سکوت سنگینی که لحظهای پیش تهدیدآمیز بود، حالا شکسته شد. بعضیها نفس راحت کشیدند، بعضیها هنوز مات و مبهوت نگاه میکردند..!
- بیشتر بخوانید: والنتینا ترشکوا؛ اولین زن فضانورد
پیوست
مارگارت ای. نایت در ۱۴ فوریه ۱۸۳۸ در یورک، مین، ایالات متحده به دنیا آمد و از همان کودکی ذهنی کنجکاو و خلاق داشت. او در دوران نوجوانی به کار در کارخانههای نساجی مشغول شد، جایی که نه تنها مهارتهای عملی خود را تقویت کرد، بلکه علاقهاش به ماشینها و سازههای مکانیکی شکل گرفت. برخلاف بسیاری از همسن و سالانش، مارگارت با اسباببازیها بازی نمیکرد، بلکه آنها را باز میکرد تا بفهمد چگونه کار میکنند و این کنجکاوی و نگرش تحلیلی، پایهای شد برای مسیر اختراع و مهندسی او در آینده.
در دهه ۱۸۶۰، مارگارت مهمترین اختراع خود را توسعه داد: دستگاهی که کیسههای کاغذی با کف مربع و صاف تولید میکرد. پیش از این اختراع، کیسههای کاغذی بیشتر شبیه پاکتهای نرم بودند و ایستادنشان سخت بود، اما دستگاه مارگارت باعث شد کیسهها کاربردیتر و محکمتر شوند و از همان زمان در فروشگاهها و صنایع مختلف بهطور گسترده استفاده شوند. طراحی و ساخت این دستگاه نیازمند دقت فوقالعاده و تجربه عملی در مکانیک بود و مارگارت با پشتکار و آزمون و خطا توانست نمونهای عملی بسازد که قابلیت تولید انبوه داشت.
زندگی حرفهای او با چالشهایی همراه بود. هنگام ثبت اختراع، مردی به نام «چارلز آنان» تلاش کرد ادعا کند که خود او مخترع دستگاه است و مارگارت نمیتواند چنین ابداع پیچیدهای انجام داده باشد. مارگارت با ارائه نقشهها، نمونهها و توضیحات فنی دقیق در دادگاه ثابت کرد که تمام ایدهها و مراحل ساخت متعلق به اوست و در نهایت حق ثبت اختراع به او داده شد. این پرونده یکی از مشهورترین دعواهای حقوقی مربوط به حق اختراع در تاریخ زنان مخترع است و نشاندهنده اراده، دانش فنی و قدرت استدلال مارگارت بود.
علاوه بر دستگاه کیسهسازی، مارگارت بیش از ۲۰ اختراع دیگر هم ثبت کرد، از جمله ابزارهای صنعتی و وسایل خانگی. او در زمانی که زنان فرصتهای محدودی در علوم و مهندسی داشتند، توانست جایگاه خود را در تاریخ اختراع و نوآوری تثبیت کند. همین دستاوردها باعث شد که رسانهها و همنسلان او او را «ادیسون زن» یا the Lady Edison بنامند، لقبی که نشاندهنده اهمیت خلاقیت و پشتکار او در مسیر اختراع و نوآوری عملی بود.








