به گزارش متادخت، معاویه بیخواب شده بود، فکرهای مختلفی به مغزش هجوم آورده بودند. بلند شد و در جایش نشست. ناگهان فکری از سرش گذشت؛ لبخندی روی لبانش نشست و بعد خدمتکاری را که بیرون در ایستاده بود صدا کرد و گفت:
- بگویید جروه بنت مره را فرا بخوانند!
خدمتکار تعظیم کرد و از اتاق بیرون رفت. معاویه از جا برخواست. لباس فاخری به تن کرد و به سمت تالار بزرگ کاخش رهسپار شد تا با جروه که از محبان علی بود دیدار کند.
جروه وارد کاخ معاویه شد. ساعتی از نیمه شب گذشته بود؛ از آنکه این موقع شب به کاخ این ملعون دعوت شده نگران بود، از این مرد خیری به کسی نمیرسید!
معاویه جامی در دست روی تخت مرصعش نشسته بود و زن را زیر نظر داشت. جروه نزدیکتر آمد؛ معاویه لبخندی زد و گفت:
- خوش آمدی جروه!
جروه حرفی نزد و منتظر ماند تا کلامش را ادامه دهد. معاویه جام را نزدیک دهانش برد و کمی نوشید و گفت:
- آیا در حکومت ما به خوبی از شما مراقبت میشود؟
جروه کمی ابروهایش را بالا داد چشمانش را تنگ کرد و به معاویه خیره شد و گفت:
- آری! به خدا سوگند در ساعتی که دستور دادی در خانه را بزنند هیچ پرندهای درب لانه خود نمیکوبد! قلبم را ترساندی و فرزندانم را به وحشت انداختی… طایفهام از ترس تو و جان من، خیره مانده بودند و کاری از دستشان برنمیآمد!
معاویه از جا بلند شد و نزدیک جروه رفت و گفـت:
- آرام و آسوده باش، زیرا قضیه آنطور که فکر میکردی نیست. حجامت کردم که باعث بیخوابیام شد، به دنبال تو فرستادم تا بیایی و کمی در مورد مردم با هم سخن بگوییم.
- چه میخواهی بدانی؟
- برایم در مورد قبایل مختلف حرف بزن.
جروه شروع کرد. نام قبائل را میبرد و خصائص و خصلتهایشان را بازگو میکرد. اما معاویه گویی منتظر بود تا سخن را به جانبی که میخواهد هدایت کند پس پرسید:
- نظرت در مورد قریش چیست؟
جروه پاسخ داد:
- قریش قله امامت و سرور مردم هستند و نسبشان بزرگوار است.
معاویه مقابل جروه ایستاد سرش را پایین آورده و گفت:
- نظرت در مورد علی چیست؟
جروه منتظر این سوال بود. مطمئن بود دلیل فراخوانده شدنش چیزی جز حب او به علیبنابیطالب نیست! نفس عمیقی کشید، باید علی را در جملاتی کوتاه چنان وصف میکرد که فضایل او را بازتاب میداد، سرش را بالا گرفت و سپس گفت:
- به خدا قسم در علی عزت به حد وصف ناپذیر و حدی نامعلوم رسیده است. از خدا میخواهم که مرا از آنچه میترسم رهایی بخشد.
چهره معاویه از خشم به سرخی گراید. دلش میخواست زبان زن را از حلقومش بیرون بکشد اما مجبور به حفظ ظاهر بود. پس پشت به جروه کرد و گفت:
- مرخصی، میتوانی بروی!
پیوست:
جروة بنت مرة از محبان و دوست داران امام علی (ع) بود که در جنگ صفین نیز حضور داشت و از سپاه ایشان حمایت کرد. پس غصب خلافت توسط معاویه این بانو به دلیل حمایتهایش از امیرالمومنین به دربار او خوانده شد و در مقابلش از ایشان دفاع کرد.










یک پاسخ