به گزارش متادخت، شبکه نمایش خانگی در سالهای اخیر به یکی از مهمترین بازیگران میدان فرهنگ و رسانه در ایران تبدیل شده است؛ رسانهای که نهتنها رقیبی جدی برای تلویزیون رسمی به شمار میآید، بلکه بهدلیل آزادی نسبی در روایت، انتخاب سوژه و پرداخت شخصیتها، نقش پررنگی در شکلدهی به ذائقه فرهنگی و تصویری جامعه ایفا میکند. این فضا، بیش از هر چیز، به محلی برای بازتعریف مفاهیمی چون خانواده، قدرت، طبقه اجتماعی و بهویژه «زن» بدل شده است. زنانی که در این سریالها میبینیم، دیگر صرفاً مادران صبور یا همسران فداکار نیستند؛ بلکه در نقش مدیر، خلافکار، قهرمان، قربانی یا نیروی محرک روایت ظاهر میشوند.
اما پرسش اساسی اینجاست: آیا این بازنمایی تازه، به واقعیت اجتماعی زنان ایرانی نزدیکتر شده یا صرفاً از یک کلیشه به کلیشهای دیگر کوچ کرده است؟ اغراق، دوگانهسازی و تمرکز بر سبک زندگیهای افراطی، تا چه حد تصویر زنان را از زندگی روزمره اکثریت جامعه دور کرده است؟ از سوی دیگر، نقش زنان در پشت دوربین و سهم آنان در فرآیند تصمیمگیری تولید، چه تأثیری بر کیفیت و عمق این بازنماییها دارد؟
در عصری که شبکه نمایش خانگی به یکی از مهمترین منابع تولید معنا و هویت تبدیل شده، بررسی جایگاه زنان در این رسانه اهمیتی دوچندان مییابد؛ چرا که تصویر زن در سریالها، تنها یک انتخاب هنری نیست، بلکه بازتابی از نگاه جامعه به زنان و آینده نقش آنان در عرصه عمومی است.
در همین راستا، برای واکاوی دقیقتر این موضوع، با خانم پگاه روشان شمال، جامعهشناس فرهنگی و منتقد فیلم و سریالگفتوگویی انجام دادهایم تا فاصله میان تصویر زنان در شبکه خانگی و واقعیت اجتماعی آنان را بررسی کنیم.
- زنان در شبکه نمایش خانگی معمولاً در چه نقشها و تیپهایی نمایش داده میشوند و این بازنمایی چه فاصلهای با واقعیت اجتماعی زنان دارد؟
در پاسخ به این سوال توجه به اینکه «واقعیت اجتماعی زنان در جامعه چیست»، بسیار اهمیت دارد. فارغ از ارزشگذاری، در مقایسه با تلویزیون ملی ایران که اغلب زنان را در نقشهای سنتیِ مادر و همسرِ فداکار و در بستر خانوادگی و با تأکید بر ارزشهای محافظهکارانه به تصویر میکشد، شبکههای خانگی با آزادی عمل بیشتر، به نمایش طیف وسیعتری میپردازند. اما این نوع پرداخت غالباً به دو سر طیف محدود میشود؛ زنانِ بسیار موفق، ثروتمند و مستقل در یک قطب و زنانِ شکستخورده، بزهکار یا قربانیِ آسیبهای اجتماعی در قطب دیگر. شبکه خانگی با تمرکز بر تضادها و درامهای افراطی، تصویری «غلوآمیز» و اغلب سیاه و سفید را جایگزین میکند. بخش میانی و اکثریت خاموش زنان ایرانی که ترکیبی پیچیده از تحصیلات، اشتغال، آرزوهای فردی و تعهدات خانوادگی است، چه در رسانه ملی و چه در شبکه نمایش خانگی نادیده گرفته شده و بازنمایی جامعی از واقعیت اجتماعی ارائه نمیشود.
- یعنی به نظر شما این سریالها هم نتوانستهاند از کلیشههایی مانند «زن وابسته»، «زن قربانی» یا «زن اغواگر» فاصله بگیرند؟
با وجود ایجاد فضایی برای نمایش شخصیتهای زن پیچیدهتر و فعالتر، سریالهای شبکه خانگی هم نتوانستهاند به طور کامل از این کلیشهها فاصله بگیرند، بلکه بیشتر آنها را تکامل داده یا در قالبی مدرن بازتولید کردهاند.
در بسیاری از تولیدات فاصلهگیری از «زن وابسته» رخ داده و مخاطب شاهد شخصیتهای زن تحصیلکرده، مدیر و تصمیمگیرنده مستقل است که از نظر مالی و روانی به مردان وابسته نیستند. هرچند نحوه پرداخت و نقدهای وارد بر زن وابسته مجالی دیگر مطلبد. در هر حال این نقطه پیشرفت محسوب میشود. کلیشه «زن قربانی» محض نیز کمرنگ شده اما اغلب جای خود را به زنانی داده که قربانی شرایط پیچیده اجتماعی، بوروکراسی یا خشونتهای پنهان خانگی هستند. باید توجه داشت که گاهی افراط در نمایش قربانی بودن و سیاهنمایی، خود به کلیشهای جدید تبدیل میشود. بازتولید «زن اغواگر» در پوششی جدید نیز از کارکردهای شبکه خانگی است. این کلیشه به شکل بارزی پررنگتر و حتی گاهی به عنوان موتور محرکه قصه استفاده میشود. زن اغواگر امروزی ممکن است قدرت اقتصادی یا اجتماعی داشته باشد اما کارکرد روایی او همچنان اغلب مبتنی بر جذابیت جنسی و ایجاد تعلیق عاطفی است. در کل، شبکه خانگی شکلی مدرن و شهری از کلیشهها ارائه میدهد. شخصیتها ثروتمندتر و از نظر ظاهری «لاکچری» هستند اما در لایههای عمقی روایت، نقشهای از پیش تعیینشده و اغراقآمیز مشابهی را ایفا میکنند. شاید بهترین تعبیر این باشد که بگوییم، کلیشهزدایی کامل رخ نداده بلکه کلیشهها به روز شدهاند.
- شخصیتهای زن، با هویت مستقل و اثرگذار در سریالهای خانگی به چه میزان بوده و چه ویژگیهایی به مخاطب القا میکند؟
در سالهای اخیر به وضوح شاهد افزایش کمّی شخصیتهای زن محور و به ظاهر مستقل در سریالهای شبکه خانگی بودهایم (مانند نقشآفرینی در مرکز داستانهای پرحاشیه) اما این تلاشها از نظر کیفی بسیار محدود بودهاند چرا که این شخصیتهای جدید اغلب در دو قالب افراطی و کلیشهای جدید ظاهر میشوند؛ یا زنانی خشونتطلب، انتقامجو و فاقد عواطف مثل برخی شخصیتهای سریال «زخم کاری» که برای نمایش قدرت، به رفتارهای هیستریک متوسل میشوند، یا زنانی لاکچری و متعلق به طبقه مطلقاً مرفه که زندگی اکثریت زنان ایران را بازتاب نمیدهند. بنابراین، اگرچه شبکه خانگی فضایی برای خروج زنان از نقشهای کاملاً سنتی فراهم کرده اما در عمل نتوانسته تصویری متعادل، واقعگرا و متنوع از هویت مستقل و اثرگذار زنان جامعه ارائه دهد و کلیشههای قدیمی را با کلیشههای جدیدِ اغراقآمیز و مدرن جایگزین کرده است. فقط پوسته و لایه ظاهری کار تغییر کرده است.
- حضور زنان به عنوان قهرمان داستان یا نیروی محرک روایت در شبکه خانگی چقدر دیده میشود و چه عواملی مانع پررنگتر شدن این نقشهاست؟
در سالهای اخیر شبکه نمایش خانگی با خلق شخصیتهای زن محوری مانند شهرزاد، سمیرا، در زخم کاری، خاتون و … از نظر کمّی گامی به جلو برداشته و زنان را به عنوان نیروی محرک و تصمیمگیرنده اصلی در مرکز روایت قرار داده است. با این حال، این پیشرفت غالباً کیفی و واقعگرایانه نبوده و با موانع متعددی روبروست. از یک سو، بسیاری از این شخصیتهای «قدرتمند» جدید، در دام کلیشههای افراطی تازه افتاده و زن مستقل را معادل زنی خشونتطلب، پرخاشگر، فاقد عواطف یا دارای مشاغل بسیار دور از دسترس (مانند مدیران ارشد و خلافکاران) تصویر میکنند که با واقعیت جامعه زنان ایران فاصله زیادی دارد. در این سر طیف گاها شاهد زنان مردستیز هم هستیم که خود آسیب دیگری از این نوع پرداخت محسوب میشود. از سوی دیگر، سلطه نگاه و نویسندگی مردانه و مردسالارانه بر صنعت تولید فیلمسازی، تعداد کم فیلمسازان زن و تمایل به روایتهای اغراقآمیز برای جذب مخاطب، موجب شده تا تصویری متعادل، چندبعدی و نماینده از اکثریت زنان ایران به عنوان قهرمانان واقعی داستانها به ندرت خلق شود.
- در تولیدات شبکه خانگی، نقش زنان پشت دوربین (فیلمنامهنویس، کارگردان، تدوینگر، تهیهکننده) چقدر بر کیفیت و نوع بازنمایی زنان روی پرده تأثیر دارد؟
حضور زنان در نقشهای کلیدی پشت دوربین (فیلمنامهنویسی، کارگردانی و تهیهکنندگی) میتواند تأثیر عمیق و مستقیمی بر شکستن کلیشهها و ارائۀ تصویری پیچیدهتر و واقعگرایانهتر از زنان در شبکه خانگی داشته باشد، زیرا این افراد با درک زیسته، نگاه درونی و تجربیات مستقیم، شخصیتهای زن را از حالت ابزارهای پیشبرد طرحهای دراماتیک صرفاً مردانه خارج میکنند. برای نمونه، سریالهایی مانند «سووشون» و «بامدادخمار»، به کارگردانی «نرگس آبیار» یا «خاتون» و «تاسیان» به کارگردانی «تینا پاکروان» نشان میدهند که نگاه زنان فیلمساز میتواند به راحتی از کلیشههای رایج فاصله گرفته و به عمق و ریزبینی روانشناختی شخصیتهای زن بپردازد. تجربه زیسته زنانه در ایران، قطعا بر روی رویکرد فیلمسازی تاثیرگذار است. با این حال، تعداد محدود و حضور کم رنگ زنان در پستهای اجرایی و تصمیمگیرندۀ اصلی (به ویژه در مقام تهیهکنندگی و مدیریت تولید) و سلطۀ غالب نگاه اقتصادی و مردانه بر این عرصه، همچنان اصلیترین مانع برای تحول کیفی و گسترده در بازنمایی زنان است.
- بعضی سریالها تلاش میکنند زنان را قوی نشان دهند، اما گاهی به اغراق و غیرواقعیسازی میرسند. به عنوان کارشناس، چه معیارهایی برای نمایش «زن واقعگرایانه و توانمند» پیشنهاد میکنید؟
دقیقا درست اشاره شده است، گاه تلاش برای پرداخت به زن قوی، به اغراق منجر میشود و تصویر را غیرواقعی بازنمایی میکند. همانطور که اشاره کردم، حضور زنان در نقشهای کلیدی پشت دوربین مانند فیلمنامهنویسی و کارگردانی تأثیر مستقیم و قابل توجهی در ارائه تصویری پیچیده، واقعگرایانه و غیرکلیشهای از شخصیتهای زن دارد چرا که آنان با درک عمیقتر از زیست و روانشناسی زنان، از تبدیل آنان به شخصیتهای تک بعدی یا ابزارهای پیشبرد داستانهای مردانه جلوگیری میکنند. با این حال، سلطۀ غالب نگاه و مدیریت مردانه بر صنعت تولید شبکه نمایش خانگی، محدودیت در بودجههای در اختیار زنان فیلمساز و اولویت بازار بر تولیدات پرزرقوبرق و کلیشهای، باعث شده تا این تأثیر مثبت همچنان استثنایی و محدود باقی بماند و نتواند بازنمایی غالب را به طور گسترده متحول کند. شناخت هویت و بازنمایی درست آن در شبکه خانگی همیشه در اولویت باید قرار بگیرد. برای نمایش زن واقعگرا و توانمند، نباید فضایی فکر کرد. زنان توانمند در لایههای میانی زندگی اجتماعی در حال تلاش و بازیابی هویت خود هستند. مانند زن معلم، زن پرستار، زن سرپرست خانوار، زن بازنشستهای که همسرش فوت شده، زن کارآفرین، زن خانهدار و … با شناخت درست این قشر، شاید راهی برای بازنمای واقع گرایانه زنان در شبکه خانگی باز شود.
- آیا شبکه خانگی توانسته فضایی برای بازنمایی تنوع زنان ایرانی (از طبقات، فرهنگها و گروههای مختلف) ایجاد کند؟
خیر؛ متاسفانه تلاشهای شبکه خانگی در این مورد ناموفق بوده است. شبکه خانگی به جز سریالهای تاریخی نتوانسته فضای واقعی و جامعی برای بازنمایی تنوع وسیع زنان ایرانی ایجاد کند و همچنان در دام الگوهای محدود و عمدتاً طبقاتی باقی مانده است. تصویر غالب در این سریالها عموماً محدود به زنان طبقه مرفه و فوق مرفه شهری است که در محیطهای لوکس، با مشاغل نخبهگرا (مانند وکیل یا جراح) و درگیریهای دراماتیکِ اغلب کلیشهای زندگی میکنند. این در حالی است که اکثریت جامعه زنان ایران، شامل زنان کارگر، زنان روستایی، زنان متعلق به اقوام و فرهنگهای گوناگون، زنان خانهدار تماموقت و حتی زنان تحصیلکردهای که در مشاغل میانی و عادی مشغولند، یا غایب هستند یا در صورت حضور، بهصورت نقشهای حاشیهای، تکبعدی و فاقد عمق نمایش داده میشوند. این بازنمایی محدود و یکسویه، نه تنها فاصله زیادی با واقعیت پیچیده و متنوع اجتماعی دارد بلکه بهجای شکستن کلیشهها، کلیشههای جدیدی مبتنی بر شکاف طبقاتی و سبک زندگی اغراقشده را جایگزین کرده است.









