به گزارش متادخت، زهرا داورپناه عضو هیات علمی پژوهشکده زن و خانواده در نشست علمی جایگاه زنان در الگوی مقاومت؛ بررسی نقشآفرینی بانوان از جنگ 12 روزه تا جنگ رمضان، به ابعاد کمتر دیدهشده و کمتر روایتشده حضور زنان در ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و تمدنی مقاومت اشاره و مورد واکاوی قرار داد؛ حضوری که نه در سطح روایتهای رسمی و نظامی، بلکه در لایههای زیرین زیست اجتماعی و حافظه جمعی معنا پیدا میکند.
زهرا داورپناه در ابتدای این نشست با نقد روایتهای کلاسیک جنگ، تصریح کرد:تاریخهای رسمی اغلب جنگ را در قالب دادههای نظامی، خطوط جغرافیایی و آمار تلفات بازنمایی میکنند، در حالی که بخش مهمی از واقعیت جنگ در لایههایی جریان دارد که در این روایتها دیده نمیشود. در این لایههای پنهان، زن نه یک عنصر حاشیهای بلکه یک ساختار است؛ ساختاری که امکان تداوم زیست اجتماعی را در لحظه فروپاشی فراهم میکند.از این رو اگر تاریخ را نه صرفاً مجموعهای از رخدادها، بلکه استمرار زیست جمعی بدانیم، آنگاه زن بهعنوان زیرساخت تمدنی مقاومت ظاهر میشود؛ زیرساختی که بدون آن هیچ جامعهای توان بازتولید خود در شرایط بحران را ندارد.
عضو هیات علمی پژوهشکده زن و خانواده با طرح مفهوم مقاومت بهمثابه وضعیت وجودی تأکید کرد:مقاومت پیش از آن که یک کنش سیاسی یا نظامی باشد، یک حالت زیسته و درونی است که در بدن، خانه، زبان و حافظه شکل میگیرد. زنان در مواجهه با بحرانها نوعی عقلانیت زیسته تولید میکنند؛ عقلانیتی که نه در نظریههای انتزاعی، بلکه در تجربه روزمره زندگی در دل جنگ و ناامنی شکل میگیرد. مدیریت ترس، بازتولید امید و تنظیم ریتم زندگی در دل آشوب، بخشی از کارکردهای پنهان زنان است که میتوان آن را اقتصاد بقا نامید؛ اقتصادی نامرئی که استمرار جامعه در لحظات بحرانی را ممکن میسازد و بدون این اقتصاد زیسته، جامعه در لحظه بحران دچار فروپاشی تدریجی در سطح روابط انسانی و اجتماعی خواهد شد.
دکتر داور پناه با اشاره به نقش حافظه در پیوند با کنش زنان تأکید کرد:جنگ تنها در لحظه وقوع معنا ندارد، بلکه زمانی به تاریخ تبدیل میشود که روایت شود. در این نقطه زن از یک زیرساخت زیستی به یک راوی تمدنی تبدیل میشود؛ راویای که تجربههای غیررسمی، خاموش و روزمره جنگ را به حافظه جمعی منتقل میکند، روایتهایی مانند اضطراب شبانه در شرایط ناامنی، تلاش برای حفظ انسجام خانواده در وضعیت فروپاشی و بازسازی زندگی پس از بحران، گرچه در اسناد رسمی ثبت نمیشوند، اما بنیان واقعی حافظه اجتماعی را شکل میدهند.بنابراین این روایتهای خاموش، حقیقت زیسته جنگ را از سطح دادههای رسمی فراتر میبرند و به آن عمق انسانی میبخشند.
این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به تحولات جنگهای معاصر، بر تغییر ماهیت جنگ از میدان نظامی به میدان معنا تأکید و تصریح کرد: جنگهای امروز بیش از آنکه بر سر سرزمین باشند، بر سر تفسیر واقعیت جریان دارند. البته در چنین شرایطی، قدرت روایت تعیینکننده جایگاه طرفین در حافظه تاریخی خواهد بود. از این رو زنان با زیست روزمره و تداوممند خود، روایت جنگ را از سطح تبلیغات رسمی به سطح تجربه انسانی پیوند میزنند و آن را از یک مفهوم انتزاعی به یک زیستجهان قابل لمس تبدیل میکنند. از این منظر این پیوند میان تجربه زیسته و روایت، یکی از بنیادیترین کارکردهای اجتماعی زنان در دوران بحران است. عضو هیات علمی پژوهشکده زن و خانواده با اشاره به جنگ های 12 روزه و جنگ رمضان افزود:در جنگ 12 روزه، نقش زنان بیشتر در سطح تثبیت نظم اجتماعی و جلوگیری از فروپاشی روابط روزمره قابل مشاهده بود، در حالی که در جنگ رمضان، این نقش به سطحی عمیقتر یعنی حفظ معنا، هویت و انسجام جمعی ارتقا یافت. این تحول نشان میدهد که نقش زنان در بستر بحرانها ایستا نیست، بلکه بهصورت تدریجی از سطح بقا به سطح معنا و از زیست روزمره به سطح روایت تمدنی حرکت میکند که این روند نشانهای از تکامل نقش زنان در الگوی مقاومت است.
وی در ادامه افزود: نقش زنان صرفاً عاطفی یا اخلاقی نیست، بلکه واجد یک منطق فلسفی عمیق است که میتوان آن را منطق پیوستگی در دل گسست نامید. در شرایطی که جنگ موجب گسست در زمان، روابط و امید اجتماعی میشود، زنان با کنشهای روزمره خود این گسست را به پیوستگی تبدیل میکنند. همچنین جامعه در لحظه بحران دچار چندپارگی در سطح تجربه زیسته میشود، اما زنان با حفظ جریان زندگی روزمره، این چندپارگی را ترمیم میکنند، که این نقش بهظاهر ساده، در واقع یکی از پیچیدهترین اشکال کنش تمدنی است. بنابراین زن نه تنها بخشی از مقاومت، بلکه شرط امکان مقاومت است؛ زیرا بدون حافظه، هیچ مقاومتی قابلیت استمرار ندارد، همانگونه که حافظه شرط امکان تاریخ است، زن نیز حافظه زنده جامعه در لحظه بحران است.
زهرا داورپناه در پایان این نشست با نگاهی کلان به نسبت زن و جنگ اظهار کرد: زن در دل بحران همزمان دو نقش بنیادین ایفا میکند: از یک سو زیرساخت بقا و از سوی دیگر دستگاه تولید معناست. این دوگانه، زن را از سطح نقشهای سنتی فراتر برده و در جایگاه یک عنصر تمدنی قرار میدهد. از این رو از جنگ 12 روزه تا جنگ رمضان آنچه در نهایت باقی میماند نه فقط خاطره نبردها، بلکه شبکهای از روایتهای زنانه است که تاریخ را از سطح رخداد به سطح معنا ارتقا میدهد و امکان بازفهمی جامعه از خود را فراهم میسازد. بنابراین بازخوانی نقش زنان در الگوی مقاومت، صرفاً یک بحث نظری یا دانشگاهی نیست، بلکه ضرورتی برای فهم آینده جوامع در مواجهه با بحرانهای پیچیده و چندلایه است؛ آیندهای که در آن حافظه، روایت و زیست روزمره بیش از هر زمان دیگری در شکلدهی به سرنوشت جمعی نقشآفرین خواهند بود.
منبع: تسنیم









