به گزارش متادخت، فیلم «غریزه» ساخته سیاوش اسعدی، در نگاه نخست روایتی عاشقانه و نوستالژیک از دو نوجوان در اواخر دهه ۴۰ خورشیدی به نظر میرسد اما در پس این تصاویر خوش رنگ و موسیقی دلنشین، داستانی تلخ و چند لایه نهفته است؛ روایتی که هسته اصلی آن نه عشقِ پرشور نوجوانی که تراژدی زنانی است که در چرخه «حفظ آبرو» قربانی میشوند. «غریزه»، درست در نقطه تلاقی زیبایی بصری و ضعف روایی، پرترهای تلخ از مادری و دختری را ترسیم میکند که هر یک به شکلی در محاصره تصمیمهای مردانه برای حفظ ظاهر یک خانواده اسیر شدهاند.
زنانی در حاشیه روایت
قصه اصلی برای پیشبرد یک تراژدی مردانه در داستان زمانی آغاز میشود که «آتیه» (با بازی تأثیرگذار ساینا روحانی) و مادرش (پانتهآ پناهیها) به خانه «رسول خان» (امین حیایی) میآیند. ظاهرا قرار است رسول، که دوست قدیمی شوهر فوت شده مادر است، به آنها پناه دهد. اما در غافلگیری پایانی فیلم درمییابیم که این سفر، نه یک دیدار که یک معامله بوده است. آتیه، قربانی تجاوز واقع شده و باردار است و مادرش برای نجات آبروی خانواده، نزد دوست قدیمی شوهرش آمده تا راه حلی بیابد. در این میان، رسول خان تصمیم میگیرد برای ادای دِین به دوست مرحومش، با پذیرش پدری آن کودک و ازدواج با آتیه، آبروی خانواده دوستش را حفظ کند. این تصمیم به ظاهر فداکارانه، مانند سنگی است که در برکه آرام زندگی همه شخصیتها میافتد و موجهایی ویرانگر و فروپاشی روانی ایجاد میکند. اینجاست که زنان فیلم، بیش از هر نقش دیگری به عنوان «ابزاری» برای پیشبرد این روایت مردانه عمل میکنند.

آتیه:
دخترکی با رفتار زنانه که در اوج نوجوانی، با بازی رؤیایی و حرکات رقصگونهاش ابتدا تصویری از معصومیت ارائه میدهد اما دیالوگها و رفتارهایی فراتر از سنش (مانند سیگار کشیدن با ژستی هالیوودی) از همان ابتدا پردهای از راز بر چهره او میکشد. آتیه نه به عنوان یک فرد با اختیار که همچون کالایی معامله شونده تصویر شده که سرنوشتش میان مردان رد و بدل میشود.
مادر آتیه:
پانتهآ پناهیها در نقش زنی شکست خورده در پشت نقاب مادری ظاهر میشود که خود قربانی سنتهایی است که اکنون دخترش را به دام میاندازد. او که برای نجات خود و دخترش از رسوایی، به این «معامله» تن داده، در نهایت میبیند که این راهحل، بر باد دهنده آرزوهای دخترش و آشوبآفرین برای خانواده میزبان است. حضورش بیش از آنکه برای پرورش شخصیت باشد، برای رقم زدن غافلگیری پایان فیلم است.
زیور:
ژاله صامتی در نقش «زیور»، زنی که رسول خان میخواست با او ازدواج کند، تجسم دیگری از قربانی شدن است. او که در امید برای ازدواج دائم با رسول خان است، اکنون سرنوشت خود را مبهم و ناامیدکننده میبیند به این دلیل که رسول باید با دختری نوجوان ازدواج کند تا آبروی دیگری حفظ شود. رنج سکوت او، فریادی خاموش علیه بیعدالتی است.
آبرو به قیمت نابودی خانواده
آنچه زنهای داستان را به هم پیوند میدهد، مفهوم «آبرو» است. آبرویی که قرار است محافظ خانواده باشد اما اکنون بلای جان آن شده است. آبرویی که رسول خان حاضر است برای حفظ آن، زندگی خود، پسرش، دخترش و زنی که دلباخته اوست را قربانی کنند. نطق هفت دقیقهای او در ایستگاه قطار که یکی از صحنههای قابل تأمل است، سعی میکند آتیه را قانع کند که این ازدواج، راه نجات است اما این نجات، در واقع اسارت تازهای است که به نام وظیفه و رفاقت توجیه میشود. پیامدهای این تصمیم، ویرانگر است. کامران، با سوزاندن اتاقک سینمای شخصیاش (نماد سوزاندن رویاهایش)، خانه را ترک میکند. دختر رسول خان دچار فروپاشی روحی و روانی میشود. زیور، زنی رانده شده میشود و آتیه، محکوم به زندگی در قفسی طلایی با مردی به سن پدرش. «غریزه» به وضوح نشان میدهد که چگونه سیاست «حفظ آبرو به هر قیمت»، نه تنها مشکل را حل نمیکند که بنیان خانواده را متلاشی میسازد.

زیبایی تصویر در خدمت روایتی ناتمام نکته پارادوکسیکال «غریزه» در تضاد فرم و محتوای آن است. فیلم از نظر بصری اثری درخشان است. طراحی صحنه و لباس دهه ۴۰، نورپردازی گرم و فیلمبرداری چشمنواز، بیننده را به دنیایی نوستالژیک میبرد. موسیقی فرزین قرهگزلو نیز با ترکیب سازهای زهی و ملودیهای یادآور سینمای کلاسیک، بر این حس و حال میافزاید. اما بسیاری از منتقدان معتقدند این زیبایی، پوششی است بر ضعفهای روایی و شخصیتپردازی سطحی. منطق تصمیمهای شخصیتها، به ویژه رسول خان، آنچنان که باید قانعکننده پرداخت نشده و بیشتر شبیه دستور نویسنده برای رسیدن به یک غافلگیری احساس میشود. رابطه عاشقانه آتیه و کامران نیز اگرچه در سکانسهای ابتدایی دلپذیر است اما در بسیاری از سکانسها خستهکننده و کسالتآور است. این ضعفها باعث میشود تراژدی هسته مرکزی داستان آنطور که باید در دل تماشاگر ننشیند.
سخن پایانی؛ آبروی ظاهری فدای آسیب واقعی
«غریزه» در نهایت، بیش از آنکه یک عاشقانه نوجوانانه موفق باشد، یک ملودرام خانوادگی جاهطلب اما ناتمام است که سوژه قدرتمند خود را به تمامی شکوفا نکرده است. با این حال، ارزش اصلی فیلم در انتخاب کانون توجه آن است؛ فیلم نمایش مادر و دختری است که در گرداب باورهای اشتباه جامعه گرفتار آمدهاند. این فیلم، آیینهای است در برابر جامعهای که گاه «آبروی ظاهری» را بر «آسیب واقعی» وارد شده به زنان و کودکانش ترجیح میدهد. تراژدیهای درون خانوادگی، هرچند در پشت لنزهای زیبا، در لباسی تاریخی، در دوردست تاریخ یا در قابهای خوش رنگ به تصویر کشیده شوند، تا زمانی که ریشههای فکری آن پابرجاست، برای مخاطب غریبه نیستند.

به قلم دکتر پگاه روشان، جامعهشناس و منتقد فیلم و سریال










یک پاسخ