به گزارش متادخت، در یادداشتهای پیشین سعی بر آن بود که زمین نظری، مفهوم سایبرفمینیسم در ابعاد مختلف -آنچه که در توان واژگان محدود این سلسله یادداشتها است- روشن شود و مخاطب یک منظومه فکری نسبتا منسجم درباره سایبرفمینیسم با مقدمه فمینیسم داشته باشد.
حال وقت آن است که از نظریه و مفاهیم انتزاعی عبور کنیم و وارد زمین مصداق شویم و مصادیق مفاهیمی که بررسی کردیم را در ایران مطالعه کنیم و رفته رفته وارد فاز نقد فمینیسم شویم.
- بیشتر بخوانید: مروری بر نظریه، تاریخ و تنوع درونی فمینیسم
مسئله کنشگری سایبری زنان در ایران
در سالهای اخیر، سایبرفمینیسم به معنی بهکارگیری اینترنت و فناوریهای دیجیتال بهعنوان بستر بازنمایی، نقد ساختارهای قدرت جنسیتی و کنش جمعی زنان، بهعنوان گفتمانی نوین در میان برخی فعالان و پژوهشگران مطرح شده است. ریشه این جریان تا آثار کلاسیکی مانند مانیفست سایبورگ اثر دونا هاراوی(1985) بازمیگردد، که به بازاندیشی مرزهای جنسیت، هویت و فناوری فراخواند.
در ایران اما تجربه «کنشگری سایبری زنان» از وبلاگنویسی تا فعالیت در پلتفرمهای اجتماعی با زمینهای متفاوت روبهرو بود؛ اما مشابه تجربه غربی آن، فضای مجازی و پلتفرمها، فضایی برای بحث و نشر افکار زنان فراهم کرد.
به این ترتیب، پرسش محوری یادداشت جاری اینطور مطرح میشود که آنچه امروز در ایران تحت عنوان «کنشگری سایبری زنان» عرضه میشود، تا چه حد امتداد واقعی اندیشه سایبرفمینیستی است؟ و تا چه حد تقلید سطحی از گفتمان غربی، بدون بومیسازی نظری و در تقابل با ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ایران؟

تاریخچهای کوتاه از کنشگری سایبری زنان در ایران
کنشگری سایبری زنان در ایران را نمیتوان پدیدهای ناگهانی دانست؛ این جریان در امتداد تاریخ رسانهای زنان شکل گرفته است. با آغاز هزاره سوم میلادی و تقریبا مصادف با اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 هجری شمسی، زنان ایرانی با قلم زدن در وبلاگها، شروع فعالیت آنلاین خویش را اعلام کردند. با ورود شبکههای اجتماعی به ایران، فعالیتهای آنلاین به تدریج به عرصههای دیگری غیر از متن و وبلاگنویسی منتقل شد؛ تصویر و بعدها هم فیلم و صوت وارد این عرصه شدند. غیر از وبلاگنویسانی که اغلب از دختران جوان ایرانی تشکیل میشدند، فعالیتهای آنلاین زنانه ایرانی در ابتدا مانند نسخه غربی آن توسط فعالین حوزه زنان راهبری میشد که اغلب از منتقدین بودند و مطالبات و نقدهای خود را بیش از نشریات مکتوب در این عرصه دنبال میکردند. این کنشگری در ابتدا شکل سازمانیافته و هدف مشترکی نداشت.
در نیمه دهه ۱۳۸۰، فعالیتها بهصورت مشخصتری در قالب کمپینهای حقوقی و اجتماعی بروز یافت. از جمله نمونههای برجسته، «کمپین یک میلیون امضا» بود که از ترکیب فعالیت میدانی و محتوای آنلاین بهره گرفت. مطالعههای انجامشده درباره این حرکت نشان میدهد که فعالیت آنلاین و محتوای دیجیتال بیشتر نقش مکمل در این کمپین داشت، از جمله: تولید منابع آموزشی، گزارش تجربیات فعالان، و مستندسازی مطالبات حقوقی.
در دهه ۱۳۹۰، با گسترش شبکههای اجتماعی و تغییر الگوی مصرف رسانهای، شکل کنشگری زنان نیز متحول شد. جنبشهایی مانند «آزادیهای یواشکی» نشاندهنده استفاده از رسانههای مبتنی بر تصویر و روایت شخصی بودند؛ رسانههایی که سرعت انتشار و دامنه بازنشر را بهطور قابل توجهای افزایش دادند.
تقویت امکان دیدهشدن روایتهای فردی و اعتراضهای روزمره از مهمترین کارکردهای رسانهای در آن دهه بود.
از اواخر دهه 80 و با شروع دهه 90 شمسی، فعالیتهای آنلاین زنان ایرانی فقظ به اعتراض و نقد خلاصه نشد و کمکم سایر زنان ایرانی که در تلاش برای تبیین اعتقادات خود و ترویج سبک زندگی ایرانی اسلامی در عرصههای خانوادگی و اجتماعی بودند نیز وارد کنشگری آنلاین شدند.
بدن، اخلاق و بازنمایی: نقطه برخورد فرهنگ ایرانی با سایبرفمینیسم
سایبرفمینیسم، در صورتبندی کلاسیک غربیاش، بر آزادی بدن، مالکیت زن بر بازنمایی خود و حق خروج از هنجارهای جنسیتی مسلط تأکید میکند. این چارچوب سعی دارد بدن زن را نه یک منبع کنترل اجتماعی بلکه عرصهای برای تولید هویت و مقاومت بداند. اما انتقال این مدل به ایران – بدون تبیین مفهومی و بدون توجه به بستر اخلاقی، دینی و قانونی جامعه ـ به تعارضهایی جدی منجر شده است. در فرهنگ ایرانی-اسلامی، بدن زن واجد معانی اخلاقی، عرفی و حریمی است؛ بنابراین بازنمایی دیجیتال آن صرفاً یک انتخاب فردی تلقی نمیشود، بلکه با نظام ارزشگذاری گستردهتر در تماس قرار میگیرد.
نقطه اصلی دقیقاً همینجاست: جایی که ایده «خودمختاری مطلق بدن» با برداشتهای فرهنگی از حیا، حرمت و نظم اجتماعی برخورد میکند. این تفاوت رویکرد باعث شده بسیاری از تلاشها برای استفاده از بدن بهعنوان ابزار کنشگری سایبری، در ایران کارکرد دوگانه پیدا کند. از یکسو، برخی زنان از تصویر خود بهعنوان نشانه اعتراض یا تجربه زیسته استفاده میکنند؛ از سوی دیگر، این تصاویر در محیطی که مخاطبسازی تجاری بالاست، بهسرعت در چرخه کالاییسازی، جنسیسازی یا جذب توجه قرار میگیرد.

چالش اینجاست که کنشگری آنلاین زنان در غرب یا تلاش سایبرفمینیسم، در جهت مخالفت با ساختارهای مسلط که با عنوان ساختار پدرسالار شناخته میشود فعالیت دارد و بازنمایی بدن زنانه نیز در راستای همین آرمان است ولی وقتی آن چارچوب نظری وارد کشور ایران با مختصات دینی، فرهنگی و عرفی مختص آن میشود، بازنمایی بدن زنانه، بیش از آنکه مبارزه ساختاری باشد، عرصهای برای بازنمایی فردی و مصرف رسانهای میشود.
سیاست پلتفرمها و اقتصاد توجه: امکان کنشگری یا بازتولید سلطه؟
کنشگری سایبری زنان در ایران مانند کنشگری آنلاین زنان در سایر ملل، در لایهای عمیقتر، تحت تأثیر منطق اقتصادی و الگوریتمی پلتفرمهای جهانی است. اقتصاد توجه – همان سازوکاری که زوباف آن را «سرمایهداری نظارتی» مینامد1 – تعیین میکند چه چیزی دیده شود و چه چیزی در حاشیه بماند. اینستاگرام، تیکتاک و پلتفرمهای مشابه برای افزایش تعامل، محتوای مبتنی بر بدن، تصویر و هیجانات را بالاتر از تحلیل، سیاستورزی یا روایتهای مبتنی بر علم یا تجربه رتبهبندی میکنند2.
صفحات با محتوای تحلیلی یا آموزشی درباره جنسیت معمولاً کمتر دیده میشوند، درحالیکه صفحات با بازنماییهای بصری بدن زن بسیار سریعتر رشد میکنند و محتواهای سرگرمکننده بر محتواهای آموزشی یا حتی اعتراضی اولویت دارند. در این وضعیت، بخشی از کنشگری سایبری زنان بهجای پیوند خوردن با سیاستگذاری، وارد مدار «مصرف تصویری» و «اقتصاد توجه» میشود؛ به بیان دیگر، پلتفرمها همان چیزی را پاداش میدهند که سایبرفمینیسمِ انتقادی علیه آن شکل گرفته بود.
فاصله نظریه و عمل: سایبرفمینیسمِ ترجمهای
یکی از شکافهای اصلی در فهم و کاربست سایبرفمینیسم در ایران، گسست میان نظریه اولیه این جریان و شکل ترجمهشده و مصرفشده آن در شبکههای اجتماعی است. سایبرفمینیسم در خاستگاه خود با مفاهیمی چون «بدنِ ترکیبی»، «سوژگیِ بیثبات» و «بازآرایی ساختارهای قدرت از طریق فناوری» تعریف شد. این چارچوبها در اصل، انتقادی و مبتنی بر بازیابی قدرت از دل تکنولوژی بودند؛ نه صرفاً استفادهی ابزاری از رسانه.
اما هنگامی که این چارچوبها به فضای ایران منتقل میشوند، اغلب در سطح شعار، ترجمه پراکنده نظریهها یا در حد برداشت مخاطبین فارسی زبان از پستها یا ریلهای مرتبط با مفاهیم و نظریات سایبرفمینیستی باقی میمانند. نتیجه آن میشود که بسیاری از روایتهای «سایبرفمینیستی» در محیط فارسیزبان، به جای ایجاد پروژهای نظری برای بازاندیشی بدن، به بازتولید الگوهای مصرفی و الگوبرداری از نسخه غربی محدود میشوند.
بهطور مشخص، در فضای آنلاین ایران، مطالبی که با عنوان «بدنمختاری دیجیتال3» یا «هویت زنانهی شبکهای» منتشر میشوند، معمولاً فاقد پیوندهای تحلیلی با بنیانهای نظری سایبرفمینیسم هستند و بیشتر بر بیان فردی یا تجربهمحور تکیه دارند.

در پایان، نکته بسیار مهمی که در رابطه با کاربرد نظریات فمینیستی و سایبرفمینیستی در ایران حائز اهمیت است، تفاوت بستر اجرایی شدن این نظریات است. به جهت غنای فرهنگی و تفاوتهای عرفی در ایران این نظریات از سوی بدنه اجتماع و بهویژه زنان ایرانی پذیرفته نمیشود. در این شرایط زمانیکه این نظریات و راهکارهای سایبرفمینیستی به ایران میرسد، تبدیل میشود به ابزار دم دستی برای کنشگری زنان -اغلب منتقد- که غالبا شبکه حاصل از آن درک درستی از بطن جامعه نداشته و خواسته خود را به کل زنان جامعه تسری میدهد. واقعیتی که در سالهای اخیر با هشتگهای متعدد پدیدار شد و گاه تاثیری آنی و گذرا بر جامعه گذاشت ولی به جهت فاصله با دغدغههای بانوان ایرانی، نهایتا آسیبش را به زنان همین سرزمین وارد کرد و موجب چند قطبی شدن زنان گردید.
شاید بتوان گفت حالت ایده آل کنشگری آنلاین زنان ایرانی این بود که نظریهپردازان با استفاده از منابع مکتوب متناسب با فرهنگ و دین جامعه و تجربه زیسته زنان ایرانی به نظریات قابل دفاع و همهگیر دست پیدا میکردند که از این دستاورد در جامعه جهانی بهره میبرد. البته که در این راستا تلاشهای زیادی انجام شده ولی به جهت یک صدا نبودن نخبگان علمی و فرهنگی جریانساز –به عبارتی در تضاد بودن ایشان- شاهد بیثباتی نظری در حوزه زنان ایرانی مسلمان هستیم و به طریق اولی در عرصه کنشگری سایبری زنان نیز سخن برجستهای برای ارائهی جهانی نداریم.
منابع
- زوباف، ش (2019). عصر سرمایهداری نظارتی: مبارزه برای آیندهای انسانی در مرز نوین قدرت
- گیلسپی، ت (2018). متولیان اینترنت: پلتفرمها، تعدیل محتوا و تصمیمهای پنهانی که رسانههای اجتماعی را شکل میدهند.
- بدنمختاری دیجیتال در سایبرفمینیسم یعنی کنترل کامل زن بر شکلِ دیجیتالیِ بدنش، به عبارتی همان ایده «بدن ترکیبی» هاراوی.
سارا مهدیپور، پژوهشگر حوزه زنان و خانواده









